تبليغاتX
......... دوستت دارم!!!.......دلتنگ توام........تو آن جايي و من اين جا........در اين فکر.......که تا چه حد دوستت دارم......در اين فکر که تا چه حد برايم با ارزشي.........در اين فکر ....... که تا چه حد دلتنگ توئم......تو آن جايي و من اين جا....... در اين فکر........که تا چه حد در اشتياق...... بار ديگر در کنار تو بودنم.......در اين فکر....... که چگونه بيش از هميشه قدر آن زمان.......که در کنار هم خواهيم بود را...... خواهم دانست.......دوستت دارم!!!

غروب تاریکی ها

 

My Heart Will Go on

 

Every night in my dreams
I see you. I feel you.
That is how I know you go on.
Far across the distance
And spaces between us
You have come to show you go on.
Near, far, wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more you open the door
And you`re here in my heart
And my heart will go on and on
Love can touch us one time
And last for a lifetime
And never let go till we`re gone
Love was when I loved you
One true time I hold to
In my life we`ll always go on
Near, far, wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more you open the door
And you`re here in my heart
And my heart will go on and on
You`re here, there`s nothing I fear,
And I know that my heart will go on
We`ll stay forever this way
You are safe in my heart
And my heart will go on and on

+ نوشته شده در  19 Sep 2006ساعت 0:16  توسط سمیع الله افضلی  | 

+ نوشته شده در  3 Aug 2006ساعت 23:3  توسط سمیع الله افضلی  | 

 

ای کسانی که مسئول مرگ من هستید

دوست دارم وقت مردنم چشمانم را باز بگذارید

تا همه بدانند چشم انتظار از این دنیا رفتم

دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند

 دست خالی از این دنیا رفتم

مرا در تابوت سیاه بگذارید تا همه بدانند

هرچه سیاه بختی بود من کشیدم

قالب یخی بر سر مزارم بگذارید

تا با اولین طلوع خورشید به جای یارم یر سر مزارم آب شود

زیرا می دانم او از مرگ من نیز با خبر نخواهد شد

 

+ نوشته شده در  3 Aug 2006ساعت 22:48  توسط سمیع الله افضلی  | 

بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

 

دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو ، بی تو به سر نمی شود

 

جان ز تو جوش می کند دل ز تو نوش می کند
عقل خروش می کند ، بی تو به سر نمی شود

 

خمر منو خمار من  باغ  منو بهار من
خواب منو قرار من ، بی تو به سر نمی شود

 

جاه و جلال من توئی ملکت و مال من توئی
آب زلال من توئی ، بی تو به سر نمی شود

 

گاه سوی  وفا روی ، گاه سوی جفا روی
آن منی کجا روی ، بی تو به سر نمی شود

 

دل برهند بر کنی ، توبه کنند بشکنی
این همه خود تو می کنی ، بی تو به سر نمی شود

 

بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی
باغ ارم سقر شدی ، بی تو به سر نمی شود

 

گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم

ور بروی عدم شوم بی​تو به سر نمی​شود

 

خواب مرا ببستهای نقش مرا بشستهای

وز همهام گسستهای بیتو به سر نمیشود

 

بی تو نه زندگی خوشم بی​تو نه مردگی خوشم

سر ز غم تو چون کشم بی​تو به سر نمی​شود

 

بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

 

 

+ نوشته شده در  22 Jun 2006ساعت 15:27  توسط سمیع الله افضلی  | 

 

قفس برای پرنده هاست


اما کدامين پرنده قفس را دوست دارد


من پرنده نيستم


اماسال هاست که دلم


درقفس تنهايی محبوس است


دستی کو تا اين قفس را بگشايد


وپرواز رابرمن بياموزد؟

+ نوشته شده در  22 Mar 2006ساعت 13:2  توسط سمیع الله افضلی  | 

+ نوشته شده در  16 Mar 2006ساعت 3:38  توسط سمیع الله افضلی  | 

آواره پریشانـــــم در غــــــربت و تنهــــائـی

ای اشک ســراغ من دیـــریست نمـــی آئــی

غمخـــــانه نشین هســـتم غربت زدهء دوران

کشـــور شــده است ویران نــه جلوهء بینائی

هـــــر چنـــد که دلتنگم افسـرده دل و خستـه

شـور است جنون عشق فکر و سر سودائـی

بلبــل ز نیستان رفت خشکیــد چمنــــــزارش

وقت است شــهء دوران تا بــــاغ بیــارائـــی

غمگیــن و ملولــم من در هجـــر تو ای میهن

خونابه چشم من چــــــون لالــه صحـرائـــی

سوزد تن و روح من بی روی وطن هــرشب

اشک است مــرا تسکین دامـان شکیبـائــــــی

یارب طفیــل حـــق آن شــــــاه رســــــولانت

لطف و کـــــرمی فـــرما تـــو خالق یکتائـــی

صلح است شعـــآر من وحدت ز که جویم من

کفر است بتو زرغون خودبینی و خود رائــی

زرغـــــون

+ نوشته شده در  9 Jan 2006ساعت 14:58  توسط سمیع الله افضلی  | 

... و عشق

               صدای فاصله هاست

دچار يعني عاشق

و فکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهي کوچک دچار آبي درياي بيکران باشد

چه فکر نازک غمناکي!

خوشا به حال گياهان که عاشق نورند

و دست منبسط نور روي شانه آنهاست.

نه , وصل ممکن نيست

هميشه فاصله اي هست.

دچار بايد بود

وگرنه زمزمه حيرت ميان دو حرف

حرام خواهد شد.

و عشق

سفر به روشني اهتزاز خلوت اشياست.

و عشق

 صداي فاصله هاست.

صداي فاصله هايي

که غرق ابهامند.

نه ,

صداي فاصله هايي که مثل نقره تميزند

و با شنيدن يک هيچ مي شوند کدر.

هميشه عاشق تنهاست.


 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  6 Dec 2005ساعت 12:33  توسط سمیع الله افضلی  | 

 

فاصله

اه که چقدر فاصله ی ما دور است.

فکر میکنم هیچ وقت نرسی

و من در کنار این دنیا تنها بمانم

و تو همیشه منظره ی من باشی

و هیچ وقت نه در کنار چشم های من

هیچ وقت در این زاویه همواره تنها خواهم بود

بی تو تو را خواهم دید 

و ان گاه چه بگویم

به یک نابینا یک بیگانه یک دور دست

که چه ها میبینم

 

 

+ نوشته شده در  24 Nov 2005ساعت 13:12  توسط سمیع الله افضلی  | 

اگر كســــــــي مــــــــــرا خواســـــــت ،
بگوييد رفته باران‌ها را
تماشا كند .

و اگر اصرار كرد ،
بگوييد براي ديدن توفان‌ها
رفته است .

و اگر باز هم سماجت كرد ،
بگوييد رفته است تا ديگر
باز نگردد.

+ نوشته شده در  23 Nov 2005ساعت 20:32  توسط سمیع الله افضلی  | 

 

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فر یبند ه زا د  و فر یبا  بمیرد

 

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

 

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزلها بمیرد

 

گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا

کجا ، عاشقی کرد آنجا بمیرد

 

شب مرگ از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

 

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

 

چو روزی ز آغوش دریا بر آمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

 

تو دریای من بودی آغوش وا کن

که می خوا هد این قوی زیبا بمیرد

 

+ نوشته شده در  23 Nov 2005ساعت 20:30  توسط سمیع الله افضلی  | 

رفتی  و  خاطره  های  تو  نشسته  تو   خیا لم
بی  تو  من  اسیر  دست  آر ز و ها ی  مها لم

یا د  من  نبو د ی اما ، من به یا د تو  شکستم
غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم

هم ترانه یاد من باش ، بی بها نه یا د من باش
وقته بید ار ی مهتا ب ، عاشقا نه یا د من باش

اگه  باشی با نگاهت  میشه از حا د ثه   رد شد
میشه  تو آتیش عشقت ،  گر گر فتن  و  بلد شد

اگه دوری،اگه نیستی،درپی لحظه هایاد من باش
تا ابد  تا ته د نیا ،  تا  همیشه  یا د  من  باش

+ نوشته شده در  22 Nov 2005ساعت 20:53  توسط سمیع الله افضلی  | 

Kabul Zeba 

زبس به یاد تــــو هــر شب خـــدا خـــدا کردم

بـــه بارگاه خـــدا محشــری به پــــا کــــــردم

بیاد دامنت افتـــــــادم چـــــــو طفـــل یتیـــــــم

ســری به زانـــوی غم بـــرده گــریه ها کـردم

+ نوشته شده در  22 Nov 2005ساعت 19:12  توسط سمیع الله افضلی  | 

عشق آتش سوزان است ......

عشق شعله پروانه کشان است .......

عشق ابراز محبت واقعی است به آنکس که دوستش داری .......

پدرم به من زندگی داد و مادرم عشق آموخت .

+ نوشته شده در  22 Nov 2005ساعت 19:10  توسط سمیع الله افضلی  | 

دلم برای صدای دلنشینت تنگ شده است نازنینم امشب هم مثل هر شب

قصر رویاهایم را پر از شمع های رنگارنگ کرده ام تا صدای پای خیالت قلب

کوچکم را به تپیدن وادارد.

+ نوشته شده در  22 Nov 2005ساعت 19:9  توسط سمیع الله افضلی  | 

+ نوشته شده در  22 Nov 2005ساعت 19:7  توسط سمیع الله افضلی  | 

 

irLearn.com